لوکومتیو زندگی من

خرید بک لینک
 باید برای استحکامش وقت زیادی میگذشتم،  برای من همیشه مهم این بود که بتوانم قوی عمل کنم، منتها باید بپذیریم نقش سن و میزان و مقدار تجربه بسیار مهم است. درست مثل معماری تازه کار  است و  فرق می کند ساخت و ساز او با یک بنا یا یکمعماری که تجربه های طولانی دارد. آشپزخانه محل توزیع غذا بود اما کاملاً مشخص بود  میتوان از آن به عنوان عرضهاندام قدرت استفاده کرد سعی کردم در کوتاه مدت با سرآشپز ها که میتوانستند در لحظات سخت مرا کمک کنندرفاقت برقرار کنم. امروز همانطور که گفتم بیش از  ربع قرن از آن روزگار می گذرد و دقیقاً نمی دانمکدام یک از آن عزیزان در قید حیات هستند شکل و شمایلش آن کاملاً یادم می آید اما اسمشان در مسیر جبر زمانه جوری  بایگانی شده که نمی توانم بیرونشان بیاورم درست مانند کتابی که زیر ده یا صدها کتاب  حبس شده مانده و گرچه گوشه های آنرا میبینی اما نمی توانی آنرا  بیرون بکشی در هر حال بچه ها متوجه شدند من مدیر توزیع غذا یا به قول سربازها دژبان غذا شدم. آشپزخانه کریدور  قدرت بود و می دانستم یکی از سه ضلع ق لوکومتیو زندگی من...

ما را در سایت لوکومتیو زندگی من دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 81 تاريخ: دوشنبه 5 ارديبهشت 1401 ساعت: 14:36

عموماً طوری رفتار میکردم که ضمن آنکه هوای پرسنل را داشتهباشم به خصوص بچه های غیر بومی غذا کم نیایدگاهی که مدیریت من عود! میکرد،  غذا کم می آمد آنقدر نفوذ درآشپزخانه داشتم که به من عدا بدهند اصطلاحاً آبروداری می کردندمن هم البته در برابر کارهایی که آنها انجام می دادند اصطلاحاًبگم بگم راه نمی انداختم،برای همین اوضاع بطورمسالمت آمیزبه پیش میرفت و روزها آنقدر خوب آنقدر خوش میگذشت که حسابساعتها از دستم خارج شده بود این زیبایی گذر زمان شاید بخاطرآرامش این بود که برای خودم درست کرده بودم ،طبیعی است اگرفکر کنید امروز خوب بیل بزنید و سیستم بیل زدن خودتان را مدبرانهمدیریت کنید احتمال خیلی زیاد، فردا محصول خوبی درو خواهید کرد از ماه چهارم خدمت سربازی که زورگویی بخشهای بومی یعنی بروبچنوشهر و چالوس به شدت اپیدمی پیدا کرده بود در فکر این بودم بایدقدرتمند شوم.برای همین در ۱۸ ماه خدمت سربازی همواره در ورق های زندگیجایگاه ویژه داشته و بهتر بگویم بصورت نوستالژیک رومانتیک جایگاهآن محفوظ مانده  است.در ر آن زمانها به تدریج نفوذ من بیشتر از گذشته شده بودو از سویینیز حاج رمضانعلی خلج برادر خ لوکومتیو زندگی من...

ما را در سایت لوکومتیو زندگی من دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 82 تاريخ: دوشنبه 5 ارديبهشت 1401 ساعت: 14:36

از این به بعد کتاب خواندن های من در وادی شریعتی ادامهپیدا کرد تا آن که بتدریج احساس کردم مطالعاتم بنحوی داردپیش میرود که شکوفه های من به میوه ختم نمیشود!یعنی  چالشها را خوب می بیند خوب بیان می کند ولینمی تواندراهکاری مناسب و درخور شأن برای اصلاح جامعه بیابد در سخنرانی هایی که برای هم تختی ها بعد از صرف غذا یا عصرانه های باچای یا اینکه بعد از شام داشتم خیلی خوب چالش ها ، نقایص و مشکلات رامیدیدم و با هیجان آغاز دوران جوانی به زیباترین شکل بیان میکردم اما درموضوع "چه باید کرد" کاملا یادم است، لنگ می زدم و میماندماین فقدان مسیریابی نهایی برای چه باید کرد همواره در ذهنم  وجود داشت ومسعود نیز نتوانست آنگونه که نقد ها و نقایص را بیان میکرد در حیطه راه کاریابینیز موفق ظاهر شودبطور اتفاقی یک روز کتاب پیرامون انقلاب اسلامی  شهید  آیت الله مرتضی مطهریرا خواندم و انگار مثل دوغاب که حفره های دیوار تازه چین را پر کرده و اصطلاحاًمی بندد یک آرامش همیشگی و عجیبی به دانسته های من وارد آمد لوکومتیو زندگی من...

ما را در سایت لوکومتیو زندگی من دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 88 تاريخ: دوشنبه 5 ارديبهشت 1401 ساعت: 14:36

صفحه بندی